پایگاه اطلاع رسانی دهشال متحد
 
دهشال وطنم ، دوباره میسازمت
دانشنامه عاشورا جنگ دفاع مقدس

بگویم سخن من ز آبادیم

ز ملک خودم ، شهر آزادیم

ز دهشال گیلان بگویم چنان

که تاب از تو بیرون رود هم توان

سر راه انبار سر جای او

گرفتند مردم بدین راه خو

به دریا و جنگل به کوه و بدشت

ز سوی دگر راه دارد به رشت

ز سرسبزی آوازه خاص و عام

و اهشام این روستا رام رام

شمالش به فوشازده هست راه

درآنجا بود بقعه ای همچو ماه

جنوبش به یک قریه ای راه دارد که ما

به درگاه آن را بخوانیم ، دیگر کجا

به مشرق کلید سر و زیرده

همه گاو هاشان بود شیرده

به غربش پوشل هست ای خوب رو

بیا تو همینک بدین سمت و سو

همه مردمش ماه روی و قشنگ

و در کار چابک به مثل فشنگ

جوانان خوشرو همه خنده لب

همه شکر گو سوی درگاه رب

و پیران عاقل همه خلق باز

کشیدند دندان هم از حرص و آز

شود رد یکی رود از این روستا

که سالار جوبش بخوانیم ما

به هر شنبه بازار روزی به پا است

یکی غاز آرد یکی دوغ و ماست

هم از شیر مرغ و هم از آدمی

در اینجاست از هر کدامش کمی

دو بانک است در روستا ملت و صادرات

که وامش دهد در بهاران حیات

ادارات ترویج هم مستمر

به تعلیم مردم ببستند کمر

و شورای اسلامی پرخروش

همیشه بکار و پر از جنب وجوش

همه کار عمرانی روستا

بود همت خوب شورای ما

در این ده بود بقعه ای بس عزیز

که مردم نمایند دورش تمیز

درخت چناری که یک قرن هست

به روی همه سایه افکنده است

ده من نگینی است در یک صدف

در این ده همه یک صدا هم هدف

در اینجا همه هم دل و هم زبان

به یاری هم می شتابند در هر زمان

( وفا ) گوید این را که ای دوستان

نمایید گردش در این بوستان

بیایید و گردش کنید این زمان

و فارغ شوید از غم این جهان

 


نوشته شده در تاريخ 88/09/18 توسط وفا دهشالی